اوقات شرعی
  • چهارشنبه،29 آبان 1398
  • ورود
 
       
      • /با کاروان حسینی/ شب پنجم؛ دست عبدالله، سپر ثارالله
        /با کاروان حسینی/ شب پنجم؛ دست عبدالله، سپر ثارالله

         شب پنجم؛ دست عبدالله، سپر ثارالله

        عبدالله ابن حسن
        وقتی پیکر پدر را در کوچه‌های مدینه تیرباران می‌کنند، در آغوش مادر است. از همان روزها در دامان عمویش حسین بزرگ می‌شود؛ از آن بزرگانی که سن زیادی ندارند.

        حالا ظهر عاشوراست. صدایی کودکانه از زنان حرم می‌خواهد کنار بروند تا بتواند معرکه را ببیند.

        - عبدالله! کجا می‌روی؟

        - عمو تنهاست.

        و می‌زند به دل جمعیت و تا زینب برسد، کنار عموست. عمه ملتمسانه می‌خواهد که بازگردد. اما مگر می‌شود فرزند حسن بود و حسین را تنها گذاشت؟

        - به خدا از عمو جدا نمی‌شوم. تنهایش نمی‌گذارم.

        بحر بن کعب است یا حرمله بن کاهل ... اصلا چه فرقی می‌کند؟ دستی است که بالا رفته و می‌خواهد بر سر امام فرود آورد؛ غافل از اینکه دست کوچک «عبدالله»، سپر مولاست.

        - می‌خواهی عمویم را بکشی؟

        پاسخش را با شمشیر می‌دهد. دست عبدالله، کامل بریده نمی‌شود. به پوست می‌آویزد. امام، امانت برادرش را می‌گیرد و بر سینه می‌چسباند: برادرزاده‌ام شکیبا باش. خدا تو را به پدر گرامی‌ات می‌رساند.

        اینجا هم «حرمله» بازیگر اصلی است. تیر که از چله کمانش رها می‌شود، انگار سال‌هاست که گلوی دردانه حسن از هم دریده است. بوی غربت غریب بقیع در کربلا می‌پیچد. طاقت حسین بی‌نهایت نیست. اشک از چشمه‌های دلش می‌جوشد و به روی گونه‌ها می‌ریزد. چقدر غریبانه می‌رود عبدالله. حسن با لبخندی پسر را در آغوش می‌کشد ...

        به نقل از خبرگزاری ایسنا - حسام‌الدین قاموس مقدم

        تعداد بازدید :36
        نام:
        پست الکترونیک:
        شرح نظر:
        کد امنیتی: